شمارهٔ ۳۹۳

یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟

دیر باز است که اندر دلم این مشکل هست

حیف باشد که بگویم که مه و خورشیدی

هم تو بنگر که بدان هر دو کسی مایل هست؟

منزلت گفتم مانا که همین در دل ماست

چو ببینیم که به هر جات همین منزل هست

گر به خاک در خویشم نگری افتاده

خود بگویی که چنین آدمیی از گل هست