شمارهٔ ۴۰۷

توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج

چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج

همانست گنج که دیدی چو خاک هر گنجی

که زیر خاک نهی، خاک بر سر آن گنج

خرد ز بهر کمال و کنیش آلت مال

چو ابلهان به ترازوی زر سفال مسنج

مدو چو مور تهیگه تهی که در سالی

نخورد یک جو و پامال شد به بردن رنج