شمارهٔ ۴۱۷

مرا باز از طریق ساقی خود یاد می آید

غم دیرینه بازم در دل ناشاد می آید

از این سو می رسد هجرش کشیده تیغ در کشتن

وزان سو سوبختم از بهر مبارکباد می آید

بسوز، ای عاشق خسته که آن بی مهر می آید

بنال، ای بلبل مسکین که آن صیاد می آید

فرو خوردن نمی آرم فغان زار خود پیشش

که سگ چون دزد را دریافت در فریاد می آید