شمارهٔ ۴۲۴

که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد

چه گرد است اینکه می خیزد که با جان همنشین آمد

که میراند جنیبت را که میدان عنبر آگین شد

کدامین باد می جنبد که بوی یاسمین آمد

چنان نقاش چین حیران بماند از پیچش زلفش

که تاریکی به پیش دیده نقاش چین آمد

بیامد پیش ازین یکبار و دل تسلیم او کردم

کنون تسلیم شو، ای جان، که باز آن نازنین آمد