شمارهٔ ۴۳۹

خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می باشد

بحق آنکه در ذکرت زبانم ریش می باشد

به بازی گوئیم گه گه که سویم باز کن چشمی

کسی را این بگو کش دیده وقتی پیش می باشد

ندانم تا چسان بیرون روی از جان مشتاقان

که هر چت پیش می بینم تمنا بیش می باشد

گه از لب شربتی ندهی، به کشتن همی نمی ارزم

چرا در کارهات آخر چنین فرویش می باشد؟