شمارهٔ ۴۴۴

سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد

به هر برجی خیالی ده که خورشید روان گردد

چه شکل است آن ز بهر کشتن خلقی بنامیزد

گه از دزدیده بنماید گه از شوخی نهان گردد

ز حسن خود چه در سر می کنی باد، ای درخت گل

نهان نیم خیزش باش تا سرو روان گردد

که گرد آرد ز شادی جان گمره را دران ساعت

که جان گرد خیال او، خیالش گرد جان گردد