شمارهٔ ۴۴۸

سوار چابک من باز عزم لشکری دارد

دل من پار برد، امسال با جان داوری دارد

من اندر خاک میدانش لگدکوب ستم گشتم

هنوز آن شهسوار من سر جولانگری دارد

به هر لشکر که می آید ز من جان می برد، باری

که می گوید که این شیوه ز بهر دلبری دارد

مسلمانان، نگه دارید بی چاره دل خود را

که تیرانداز من مست است و کیش کافری دارد