شمارهٔ ۴۵۷

بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند

که می بندد برین دل بار و محمل تند می راند

جمازه در ره و آویخته دل چون جرس با او

نفیر و ناله دل هم به آواز جرس ماند

سگی دنبال آن محمل، طفیل او دوران من هم

منش لبیک می گویم، چو او سگ را همی خواند

شتربانا، فرود آور زمانی محملش ورنه

ز آب چشم من ترسم شتر در گل فرو ماند