شمارهٔ ۴۸۴

تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد

بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد

در خواب نبیند رخ آرام دگر بار

هر دل که طمع در طلب وصل شما کرد

چون نیست دلم را ز غمت روی رهایی

دل مصلحت خویش به روی تو رها کرد

چندین چه کنی جور و جفا بر من مسکین؟

با یار وفادار کسی جور و جفا کرد؟