شمارهٔ ۴۹۶

باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد

در کالبد سوخته، جانی دگر آورد

امروز هم از اول صبحم سر مستی ست

این بوی که بوده ست که باد سحر آورد؟

صد منت باد است برین دیده کزان راه

من سرمه طلب کردم و او خاک در آورد

هرگز نرود از دل من گریه شب

کش در ته پهلو شد و از خواب در آمد