شمارهٔ ۴۹۷

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود

بر عاشق مسکین که رخ از خون تر آلود

یک شب ز برای دل من محرم من باش

بشنو ز دلم چند حدیث جگر آلود

مانا که بپرسی ز دل من که چه کردی؟

در کوی تو کز خون همه دیوار و در آلود

جانها که گرفتار لبت گشت چه دانی؟

پرواز مجو از مگسان شکر آلود