شمارهٔ ۵۰۶

گر بار دگر ماه من از بام برآید

بس فتنه که از گردش ایام برآید

فریاد اسیران همه شب پیش در او

چون بانگ گدایان که گه شام برآید

زنهار که آن بند قبا چست نبندی

کز نازکیش بخیه بر اندام برآید

او کرده ترش گوشه ابرو ز سر خشم

من منتظر لب که چه دشنام برآید؟