شمارهٔ ۵۱۳

بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد

زلفت کشم و تاب ندانم که چه باشد

آن شب که بتا، چشم تو در خواب ببینم

در دیده خود خواب ندانم که چه باشد

تا طاق دو ابروی تو محراب بتان شد

بت جویم و محراب ندانم که چه باشد

چون چاه زنخدان تو از دور ببینم

تشنه شوم و آب ندانم که چه باشد