شمارهٔ ۵۱۴

دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد

باز این ز برای دل تنگم چه بلا شد؟

دل خون شد و اندر سر آن غمزه شود نیز

جانی که به صد حیله از ان طره جدا شد

یاران موافق همه فارغ ز غم و درد

هر جا که غمی بود نصیب دل ما شد

دی کرد سلامی سوی من آن نه چنان بود

دردی که چنین کش به ره افتاد دو تا شد