شمارهٔ ۵۱۶
آباد نشد دل که خراب پسران شد
حسن پسران آفت صاحب نظران شد
بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج
آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد
افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟
کین سرمه نه شایسته ناقص بصران شد
دلهای عزیزان شمر آن جمله نگینها
کاندر کمر آرایش زرین کمران شد