یک دو سه روزی اگر

سروی و باید که ناگزیر بمانی

پای بدامن کشی اسیر بمانی

بر سرِ یک پا در این مدار مقدّر

حیف که باید که ناگزیر بمانی

زخم عمیقی شیار درد بزرگی

دیر گریزی که در ضمیر بمانی

از تو همین سر کشی خوشست که باری

سرزده از چله همچو تیر بمانی