غمباد هزار ساله

باد آمد و برد واژه ها را از دفتر آبدیده ی ما

دیگر به سکوت شب نپیچد بوی غزل از جریده ی ما

فریاد سکوتمان بلندست در پچ پچ دیر ساله ی دشت

اسطوره ی ضجه های تلخست تاریخ ستمکشیده ی ما

آنسوی تبسّم صبوری پژواک شکستن دل ماست

خشمی که هنوز پا فشرده است در مشت زبان بریده ی ما

آشفتگی درون ما را دریا نکند به قصه باور

آشوب جزیره های خونست جاری به خلیج دیده ی ما