از دم تکرار
هنوز در سفرِ گمشدن دیاری هست
برای گوشه گرفتن کنار یاری هست
چو موجِ خسته اگر پای از رکاب کشی
به قدرِ یک دو سه پهلو زدن کناری هست
همه هوایی کوهم مرا چه می بندید
سزای صحبت دیوانگان دیاری هست
سیاه شد نفس خانه از دمِ تکرار
برای تازه شدن طرف جویباری هست