شاه ماهی

تو، قرص ماهی شکسته،دراشکم؛این برکه واره

من ، تشنه ترشاهماهی! می نوشمت پاره پاره

ازشورمرجانی آب تا نقره ی نان مهتاب

هرپاره ازتو صدایی درمن، صدفگون اشاره

تا من بتابم صدا را پاشیده ای واژه ها را

برمخمل ابری شب،چون خُرده ریز ستاره

می یابمت خانگی ترهمخانه ی چشم مادر

پیراهنٍ شُسته ی گُل بر ریسمانٍ نظاره