جنون ره نشناس

چه می کشی به رخم ابر آسمانها را

کـه بـرده چشم ترم آبروی دریا را

چه دوستی ندانم که با دلم کردی؟

که جزتوبرهمه کس تنگ می کندجارا

نفس گشاده چو موجم چه غم اگر بادی

به ساحـلی نرساند سفینه ی مـا را

به شهپری که از آن می پرد دل مشتاق

به زیر سایه کشم آشیان عنقا را