قافیه پوش

باد عنان گسسته را طره به دوش کرده ام

با همه کافری ترا رهزن هوش کرده ام

بی محلست پیش من نغمه قمری چمن

تعبیه سوز سینه را من به گلوش کرده ام

همچو قلم ,رقم زدم بر سر خط,قدم زدم

تا به سخن لب ترا چشمه نوش کرده ام

پرده دلبری متن , راه خیال من مزن

من نه سواد دیده را صرف نقوش کرده ام