پلنگ دشت تو ام

تمام عمـر بسـر بـردم آرمـیــدن را

چـو کـرم پـیله,قفـس بافتم پریدن را

حیات گفتمش_آوخ جوانه سوزم کرد!

درآتـش نفـس آسمـان,دمـیـدن را

به باغ خلقت آدم چو سیب حوّایـی,

چـه انتظار کشیـدم-به تو رسیـدن را

به غنچه دهنت دست برد حسرت وحیف

شمیـم شرم تو رخصت نداد چیـدن را