شمارهٔ ۵۲۳

دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد

سندان بود آن دل که در او یار نگنجد

در دل چو بود عشق، نگنجد خرد و عقل

در مجلس خاص ملک اغیار نگنجد

آن را سخن عشق رسد کو به دل از دوست

صد تیر بلا گنجد و آزار نگنجد

جانا، به دل تنگ من اندوه تو بسیار

در گنجد و صبر اندک و بسیار نگنجد