شمارهٔ ۵۲۶

جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد

کز هر طرفی در جگری چاک نیفتد

در عرصه بستان جهان، سرو قباپوش

خیزد بسی، اما چو تو چالاک نیفتد

گر در ته پای تو نخواهد که کند فرش

نور مه و خورشید بر افلاک نیفتد

خون ریز ز عشاق و فگن لعل بساطی

تا سایه بالای تو بر خاک نیفتد