شمارهٔ ۵۴۶

به ملک فتنه تا زلفش علم شد

ز جانها عارض او را حشم شد

فرشته گر گناهی می نوشتی

رخت چون دید مرفوع القلم شد

ز خاموشی بخواهی کشت ما را

دو لعلت بهر جان ما بهم شد

نشین یکدم که یابد نیم عمری

گرفتاری که عمر او دو دم شد