شمارهٔ ۵۵۳

دلی دارم که جز جانان نخواهد

همین معشوقه خواهد، جان نخواهد

گر جان خواهد از وی خوبرویی

روان بدهد، ز من فرمان نخواهد

مرا گویند، سامانی نداری؟

کسی از عاشقان سامان نخواهد

گذر در کوی ما آن دوزخی راست

که جا در روضه رضوان نخواهد