شمارهٔ ۵۶۴

دلم جز کوی تو مسکن نداند

تماشای گل و گلشن نداند

هر آن نظارگی کان روی بیند

به پای خود ره مسکن نداند

به هر چشمی دریغ است آن چنان روی

که نامحرم در او دیدن نداند

چو جرعه ریخت هجران خون من، وای

که آن ساقی مرد افگن نداند