شمارهٔ ۵۶۷

گر او بی یاد ما در می نیفتد

فراموشیش پی در پی نیفتد

نصیحت می کنم دل را که بازآی

ولیکن دل ازینها پی نیفتد

بریزم خون خود بر آستانت

اگر چه از رخت هر پی نیفتد

گهی بر من نیفتد چشم مستت

نگویی با منت تا کی نیفتد