شمارهٔ ۵۷۸

امشب بت ما به نزد ما بود

ماهش به وبال مبتلا بود

در باغ وصال می گذشتم

گل در چپ و سرو راستابود

بیگانه کسی نبود، گر بود

دل محرم و دیده آشنا بود

هوش و دل و صبر باز آمد

این هرد دو سه چند گه کجا بود؟