شمارهٔ ۵۸۰

عشق آمد و دل ز دست ما برد

تدبیر ز عقل مبتلا برد

عیش و طرب و قرار و تمکین

یک یک ز دلم جدا جدا برد

هر دل که به سینه کسی دید

یا در کف غم سپرد و یا برد

یار آمد و ساخت خانه در دل

شاه آمد و خانه گدا برد