شمارهٔ ۵۸۱

یاری دل ما به رایگان برد

تا دل طلبیم باز جان برد

عشق آمد و گردن خرد زد

دزد آمد و سر زپاسبان برد

آن کس که رهم زد آشنا بود

بر شحنه خبر نمی توان برد

ماندیم ازان حریف دل دزد

زد قلعه و مهره رایگان برد