شمارهٔ ۵۹۲

فریاد که عشق کهنه نو شد

جان در کف عاشقی گرو شد

آزرده دلی که بود، گم گشت

دیرینه غمی که بود، نو شد

یاری که ز ما حدیث نشنود

اندر حق ما سخن شنو شد

رویش دیدم، دلم بیفتاد

پایش به چه ذقن به گو شد