شمارهٔ ۶۱۳

جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند

از ناز چون گردد روان، رو در میان جان کند

گر جور و گر رحمت کند من راضیم از جان و دل

بگذار خود کام مرا تا هر چه خواهد آن کند

جانا، بر آب چشم من خنده به رعنای مزن

هر قطره کز چشمم چکد، صد خانه را ویران کند

آن نیم جانی که از غمش مانده ست آن هم رفته دان

یک ره به زیر هر دو لب گو خنده پنهان کند