شمارهٔ ۶۱۷

نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد

خوش وقت باد صبحدم کو بوی آن بستان دهد

دی بنده زان سرو روان چون عشوه بستد داد جان

ناچار پیش نیکوان هر کاین ستاند، آن دهد

دردی که از جانان بود، راحت فزای جان بود

یک درد دیگر آن بود، کو وعده درمان دهد

بگشاد از لب خنده را، بهر من افگند را

آری، خدا چون بنده را دولت دهد، آسان دهد