آهنگی در سکوت

بپیچ ای تازیانه! خرد کن، بشکن ستون استخوانم را

به تاریکی تبه کن، سایهٔ ظلمت

بسوزان میله‌های آتش بیداد این دوران پر محنت

فروغ شب فروز دیدگانم را

لگدمال ستم کن، خوار کن، نابود کن

در تیره چال مرگ دهشت‌زا

امید ناله سوز نغمه خوانم را

به تیر آشیان سوز اجانب تار کن، پاشیده کن از هم