شمارهٔ ۶۱۹

شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد

کز ناوک غمزه زنان پیکانش در بستر دمد

شیرین نباتی خاسته گرد لب شکر فشانش

شیرین چرا نبود، بگو، آن سبزه کز شکر دمد

هر شب که آید بر دلم آن غمزه خونریز او

هر موی من خاری شود، زان غنچه خون تر دمد

من کشته یک پاسخش، او در سخن با دیگران

من مرده روح اللهم، دم جانب دیگر دمد