آرامگاه عشق

شب سیاه، همانسان که مرگ هست

قلب امید در به در و مات من شکست

سر گشته و برهنه و بی خانمان، چو باد

آن شب،‌ رمید قلب من، از سینه و فتاد

زار و علیل و کور

بر روی قطعه سنگ سپیدی که آن طرف

در بیکران دور

افتاده بود،‌ ساکت و خاموش، روی گور