نه... من دیگر نمی‌خندم

نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمی‌خندم

دگر پیمان عشق جاودانی

با شما معروفه های پست هر جایی نمی‌بندم

شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت

ز قلب آسمان جهل و نادانی

به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت

گرد ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می‌بارید

شما،‌کاندر چمنزار بدون آب این دوران توفانی