شمارهٔ ۶۲۲

چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود

سنگ بود نه آدمی، هر که نه مبتلا شود

هر سحری که ترک من سر ز خمار بر کند

بس که نماز مردمان هر طرفی قضا شود

حسن تو هم به کودکی آفت شهر گشت اگر

زین چه که هست ذره ای برگذرد، بلا شود

این همه نسخه کاینه می ببرد ز روی تو

گرنه به مهر و مه رسد پس تو بگو، کجا شود؟