شمارهٔ ۶۲۹

چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند

ای بسا دل که در آن طره طناز بماند

کعبتینی تو که غلتانی ازان چشم مقامر

ای بسا سیل کز آن چشم روان باز بماند

خاتم اندر دهن انگشت بگیرد ز دهانت

ور دهانش ار کشی انگشت دهان باز بماند

روی تو دیدم و خط دود رسانید به چشمت

ترسم آن دود به دنباله غماز بماند