شمارهٔ ۶۳۲

ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود

این متاع درد را در کوی او بازار بود

بوستانها کاندر او بودیم خوش با دوستان

آن همه گلها تو پنداری سراسر خار بود

بارها بینم به خود آن عیش را یاد آورم

کاین همان مرغی ست یارب کاندر آن گلزار بود

می که گفتم چاشنی کن نی گمان بود بد

لیک مقصودم دوای سینه افگار بود