شمارهٔ ۶۳۴

تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود

خرمی خود هیچگه گویی که در عالم نبود

گر چه کار عاشقان پیوسته سامانی نداشت

اینچنین یک بارگی هم ابتر و در هم نبود

غم برون ز اندازه شد ما را و دل بر جا نماند

ای خوش آن وقتی که دل بر جای بود و غم نبود

غم همه وقت و طرب یکدم بود، باری مرا

در تمام عمر می اندیشم آن یکدم نبود