شمارهٔ ۶۴۴

باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد

شورشی در جان بی سامان ما خواهد فتاد

باز آن یار پریشان کار در خواهد رسید

عقل و جان و دل ز یکدیگر جدا خواهد فتاد

باز آن سرو خرامان در چمن خواهد گذشت

ای بسا دلها کزان زلف دو تا خواهد فتاد

تازه خواهد شد ز سوز بلبلان داغ کهن

آتشی هر دم به جان مبتلا خواهد فتاد