شمارهٔ ۶۶۵

غمزه شوخت که قصد جان مردم می کند

هر کجا جادوگری آنجا تعلم می کند

مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافت

خاک پایت در دل دریا تیمم می کند

کوه جورت را نیارد طاقت و من می کشم

زانکه مردم می کشند جوری که مردم می کند

کاشکی صد چشم بودی از پی گریه مرا

چون لبت در گریه زارم تبسم می کند