شمارهٔ ۶۸۹

باز باد صبح بوی آشنایی می دهد

آب چشم مستمندان را روایی می دهد

بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد

باد را کان زلف شغل عطرسایی می دهد

ای رخت آشوب و چشمت فتنه و زلفت بلا

دل نگر کو با کیانم آشنایی می دهد

هم به حق دوستی کت دوست می دارم به جان

خوی تو گرچه نشان بی وفایی می دهد