شمارهٔ ۶۹۲

گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد

چه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد

دل من چرا چو غنچه نشود دریده صد جا؟

که صبا رسید و بویی ز نگار من نیامد

اگر، ای حریف، داری نظری به روی یاری

به بهار خویش خوش شو که بهار من نیامد

همه عمر تشنه بودم به امید آب حیوان

به جز آب شور دیده به کنار من نیامد