شمارهٔ ۷۰۲

روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید

وز سر کوی توام باد صبایی نرسید

چاک شد پیرهن عمر به صد نومیدی

دست امید به دامان قبایی نرسید

در بیابان طلب بخت پریشان کردم

گرد آمد همه عمر و به جایی نرسید

چشم گستاخ به نظاره روی تو بماند

لب محروم به بوسیدن پایی نرسید