شمارهٔ ۷۱۰

خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند

به جز از خون جگر شربت دیگر ندهند

ای خوشا کشته شدن بر در خوبان که اگر

تیغ بر دست رقیبان ستمگر ندهند

در نگیرد به بتان گریه گرم و دم سرد

کاین درختان به چنین آب و هوا بر ندهند

عاشقان در نظر دوست چو جان افشانند

چه متاعی ست دو عالم که صلا در ندهند!