پرنده و طناب ...

پشت پنجره ام را کوبید

گفتم که هستی ؟

گفت : آفتاب

بی اعتنا طناب را آماده کردم ...

*

پشت پنجره ام را کوبید

گفتم که هستی ؟

گفت : ماه