در خیابان ...

در خیابان مردی می گرید

پنجره های دو چشمش بسته ست

دست ها را باید

به گرو بگذارد

تا که یک پنجره را بُگشاید ...

*

در خیابان مردی می گرید

همه روزان ِ سپیدش جمعه ست